غرور زخمی من
سفارش تبلیغ
صبا

غرور زخمی من

میخواهیش میخواهدت اما این بین فقط.... سکوت است و غرور


ببخشید.....

به دلیل عدم رعایت قوانین پارسی بلاگ وبلاگ تاوان خیانت به غرورم حذف شده و این وب جدید منه

امیدوارم مثل قبل فعال باشه

قوانین=

1نظر شخصی نزارین جز یه نفر که میدونه

2مطالب من مخاطب خاص داره

3از نظراتون لذت میبرم پس زیاد نظر بزارین

4اگه وبم مشکلی داشت  محترمانه بگین

ممنون از همتون که وب قبلی منو دنبال میکردی.....


♥ نوشته شده در یادداشت ثابت - پنج شنبه 97/1/10 ساعت 11:44 صبح توسط saha rad: نظر

نیستی...

یک نفر گاهی همه زندگیت است …
برای همین است که دلت
برای همان یک نفر تنگ می شود
این روزها بار عظیمی
بر شانه هایم نشسته
باری بیشتر از توان شانه هایم
مثل الان …
که تنها نشسته ام
نه اتفاق بدی افتاده …
نه از دستش ناراحتم …
نه بیمارم … و نه …
ولی از ته دل چیزی کم دارم
ببین …
دستانت را
حضورت را
خود خودت را کم دارم
نه صدایت را ، آن
هم از فاصله هزار کیلومتری

.


.

دلــــــــــــــ? که بشــــــکند
فریـــــادش
را نم?ـــــــفهم? …
ول?……
“نـــــــــفر?ــنش”
به زم?ــــــــــــــنت م? اندازد…!!
شــــک نکن!

.


.

خ?لــــــــ? وقته د?گه اون ن?ست !!
براش حــــرفبزنم؛
با ذوق از اتفاقــــــا? روزم بـــــراش بگم؛
اونم ه? بهم بگه ا? جـــــــــونم !
خ?ل? وقته د?گه نیست آروم
زمزمهکنه عزیزمی قربونت برم ..
خ?ل? وقته د?گه شبــــــــا چشمم به
گوش?م
ن?ست که ازش اسمس ب?اد تا اندازه ? کـــــــــل
خوش?ـــــــــا? دن?ام ذوق کنم ..
خ?ل? وقته د?گه بههرکس? م?رسم با
?ه دن?ا شاد? ازش تعر?فنم?کنم ..
امــــــــــــا …
د?گم حاضر ن?ستم تنها??مو با کســــــــــ?
قســـــمت کنم

.


.


♥ نوشته شده در جمعه 97/10/28 ساعت 11:24 عصر توسط saha rad: نظر

ساعتها...

نمیدانستم دلتنگی،، دل نازکم میکند…
انقدر که به هر بهانه کوچکی چانه ام بلرزد و چشم هایم خیس اشک شود..!!
نمیدانستم دلتنگی،، ضعیفم میکند…
آنقدر که کوه استوار غرورم زیر بار ندیدنت کمر خم کند..!!
نمیدانستم دلتنگی،، کودکم میکند…
انقدر که در نبودنت ساعتها گوشه ای بنشینم و با همه
دنیا قهر کنم..!!
نمیدانستم………..!!


♥ نوشته شده در جمعه 97/10/28 ساعت 11:23 عصر توسط saha rad: نظر

میمیرد

وقتی کســی که دوستــش داری،
کسی که در زندگــی‌ات نقشـی داشته،
می‌رود،
مـی‌میرد و دیگر نیــست،
همه چیز دگرگـون می‌شود.
چه بخــواهی و چـه نخــواهی.
آن چـه به جا می‌ماند،
کتـاب‌ها هستند و نـامه‌ها و عکـس‌ها.
یـادها و اندوهـی چاره‌ نـاپذیر و گـاهی هم در گوشـه‌ای،
خیـابانی،
کسی را اشتبــاهی به جای”او“می‌گیری
و به دنبـالش مـی‌ دوی…


♥ نوشته شده در جمعه 97/10/28 ساعت 11:22 عصر توسط saha rad: نظر

میترسم...

می ترسم از آدم ها …
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات …
مجوزِ ورود می گیرند …
و تنهاترت می کنند …
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت …
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند …
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را …
و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را …
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان …
و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان …
آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبست? شان می شوی…
و انها بی تفاوت میگذرندو میروند …


♥ نوشته شده در جمعه 97/10/28 ساعت 11:21 عصر توسط saha rad: نظر

Design By : Bia2skin.ir